حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

244

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

نمود و پس از گرفتن عفو از نوح او را ببخارا فرستاد امّا سبكتكين تسليم او را از نوح طلبيد و نوح امير سيمجورى را در سال 386 پيش سبكتكين روانه داشت . سبكتكين هم او را با سه تن از عاصيان ديگر پس از قريب يك سال نگاه داشتن در زندان در 387 كشت و با رفتن او اعتبار و شوكت خاندان سيمجورى نيز برافتاد . فايق هم از ترس نوح و سبكتكين ببلاد ايلك نصر خان افراسيابى جانشين بغراخان رفت و در پيش او باعزاز و احترام ماند و اندكى بعد محرّك حركت ايلك خان بجانب بخارا گرديد ليكن بدخالت سبكتكين ايلك خان و نوح صلح كردند و در نتيجه نوح فايق را عفو نمود و بحكومت سمرقندش فرستاد . در سال 387 نوح و سبكتكين و فخر الدّولهء ديلمى و مأمون بن محمّد امير جرجانيّه يكى بعد از ديگرى وفات يافتند و عرصهء رقابت و كشمكش بدست كسانى ديگر افتاد . استمداد سرداران عاصى نوح از خانيان تركستان و توسّل نوح بسبكتكين و پسرش محمود پاى دو طايفه از تركان زردپوست يعنى اتباع آل افراسياب و كسان غزنويان ترك را در ماوراء النّهر خراسان باز كرد و اين عمل بسيار زشت چنان كه خواهيم ديد از يك طرف دولت ايرانى سامانى را بباد انقراض داد و از طرفى ديگر مقدمهء تأسيس سلسله‌هاى ترك در ايران گرديد . 8 - ابو الحارث منصور بن نوح ( 387 - 389 ) امير ابو القاسم نوح بن منصور يعنى نوح ثانى در سيزدهم رجب 387 فوت كرد و چون او كه پس از مرگ بلقب امير رضّى ملقب شده وفات يافت پسر خردسالش منصور ثانى جاى پدر را گرفت و هنوز مدّت زمانى از جلوس او نگذشته بود كه پاره‌اى از رجال دربارى و امرا با او خلاف كردند و ايلك خان را ببخارا دعوت